امروز :یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶
شعر

۱۸۶۶

 

پاییز های خانه تکانی ؛ صدای بوق

با واژه واژه لخـ*ـت شدن ؛ تلخی دروغ

این ماه های حاوی یلدای کم فروغ

در قطره های شور و اسیدی درون جوب

 

از خواب های نصفه پریدن بدون عشق

تا تیشه های بی ثمرِ بیستون عشق

محلولی از تباهی من ؛ از جنون عشق

در قطره های شور و اسیدی درون جوب

 

خش خش برای برگ چنارِ شبیه مین

در این غروب یخ زده ام غربتی ترین

زجر قدم زدن به هوایی که آخرین…

من خاطرات خوب تو را چال می کنم

 

از چشم می کشم همه ی این عذاب را

باید درون ذهن ؛ خیال خراب را…

من غرق می شوم… و نمی بندم آب را

من خاطرات خوب تو را چال می کنم

 

حکمی برای این دل اِشغال لازم است

حاکم تویی و…رحم بکن:فال لازم است

تنهایی ام به عشق تو صدسال لازم است

یک روز می رسد که تو عاشق تر از منی

 

پاییز در حوالی زنجیر و اشک و خون

با درد هر کبودی سربسته از درون

من فکر می کنم به تو و ماث و ارغنون

یک روز می رسد که تو عاشق تر از منی…

 

 

از : علی علیرضایی

 

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : ۱ دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • شعر
    ۱۸۴۶
      اسم ها بی صاحبانشان به شهر برگشتند مثل آن ...
    322 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۲۱۶
      جنازه های خوشبخت جنازه های ملول جنازه های ساکت متفکر جنازه ...
    173 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۸۷۷
      مردم! آسوده باشید شهر در محاصره‌ی هموطنان‌مان است   اشغالگران غریبه نیستند هر ...
    269 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۱۲۹۰
      نفرین به زندگی که تو ماهی، من آدمم نفرین ...
    217 بازدید - بدون ديدگاه
  • Sanaz: واقعا محشر بود فوق العاده بود???????????...
  • رها: ممنون مثل هميشه خاص و خواندني...
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی