امروز :چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵
شعر

۱۸۷۲

میان من و تنهایی ام

ابتدا

دستان تو بود

سپس درب ها تا به آخر

گشوده شدند

سپس صورت ات

چشم ها و لب هایت

و بعد تمام ِ تو

پشت سر هم آمدند

 

میان من و تو

حصاری از جسارت تنیده شد

تو

شرمساری ت را از تن ات

بیرون آورده و

به دیوار آویختی

من هم تمام قانون ها را

روی میز گذاشتم

 

آری..

همه چیز ابتدا این گونه آغاز شد.

 

 
از : جمال ثریا
ترجمه از : سیامک تقی زاده

 

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : ۲ دیدگاه
  1. محمد حسین حدادپور می‌گه:

    ببخشید اگر امکانش براتون باشه میخواستم ببینم من برای عضویت در اکادمی شعر ور ترانه یا انجمن نویسندگان مشهد به چه ادرسی باید مراجعه کنم راجع به اشعارم و کتابی که در حال نوشتن هستم از بزرگان این عرصه مشورت بگیرم من جز شبکه ی اینستاگرام برایم این امکان وجود ندارد که با شما در ارتباط باشم با تشکر محمد حسین حدادپور
    m.h.haddadpoor78







  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • فرید احیاکننده: درود بر دوست عزیزم و همراه قدیم مثل همیش...
  • khilial: اعلا بود ...ممنون...
  • ویرگول: با سلام و احترام؛ متاسفانه اطلاعاتی از ا...
  • محمد حسین حدادپور: ببخشید اگر امکانش براتون باشه میخواستم ب...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی