امروز :شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶

وسط خون و گریه می افتی

پدرت ایستاده پشت در است

آل زیر لحاف می خندد

قابله داد می زند : پسر است !

شیر پر! روز بعد ، مادر پر !

بعد از آن جنگ شد ، پدر…

ادامه مطلب
+
  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • رها: ممنون مثل هميشه خاص و خواندني...
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...
  • خاموش: بعضی اشعار علاوه بر چشم ، دل را هم به دن...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی