امروز :سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶

وسط خون و گریه می افتی

پدرت ایستاده پشت در است

آل زیر لحاف می خندد

قابله داد می زند : پسر است !

شیر پر! روز بعد ، مادر پر !

بعد از آن جنگ شد ، پدر…

ادامه مطلب
+
  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • ۱۵۲۸
    آسان است برای من که خیابان ها را تا ...
    159 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۹۰۸
      با خنده هامان جان می گیرند گل های پژمرده  روی ...
    287 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۱۵۶۱
    تنهایی چیزهای زیادی به انسان می آموزد   اما تو نرو بگذار من ...
    175 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۱۱۳۲
      نه برای صلح نه برای آزادی تنها برای توست که این کبوتر ...
    197 بازدید - بدون ديدگاه
  • رها: ممنون مثل هميشه خاص و خواندني...
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...
  • خاموش: بعضی اشعار علاوه بر چشم ، دل را هم به دن...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی