امروز :سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶

با لبی که

کاربرد اصلی‌اش بوسیدن است
چای می نوشید و

قلب استکان

می ایستاد…

 

از : کاظم بهمنی

ادامه مطلب
+

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد

غزل و عاطفه و […]

ادامه مطلب
+

به رفتن تو سفر نه ، فرار می گویند

به این طریقه ی بازی قمار می گویند

 

به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد

هنوز مثل گذشته […]

ادامه مطلب
+

سینه ام این روزها بوی شقایق می دهد

داغ از نوعی که من دیدم تو را دق می دهد

 

«او» که اخمت را گرفت و خنده تقدیم […]

ادامه مطلب
+

 

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها […]

ادامه مطلب
+

 

شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده است

برگ می ریزد، ستیزش با خزان بی فایده است

 

باز می پرسی چه شد که عاشق جبرت شدم

در […]

ادامه مطلب
+
  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • Sanaz: واقعا محشر بود فوق العاده بود???????????...
  • رها: ممنون مثل هميشه خاص و خواندني...
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی