امروز :سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶

حالا دیگر
یک خط در میان گریه می‌کنم،
حالا دیگر
شانه‌هایم صبورتر شده‌اند
و با هر تلنگری که گریه می‌زند
بی‌جهت نمی‌لرزند!
انگار دیگر هیچ اتفاقِ عاشقانه‌ای
از چشم‌هایم نمی‌افتد
و پاییزِ من
اتفاق […]

ادامه مطلب
+

 

دستم را که رها می‌کنی،

سـُ‍ر می‌خورم توی بغل شب،

دو دستی می‌چسبدم.

بوسه‌ات را بغض می‌کنم،

نوازشت را می‌گریم،

و هم‌آغوشی‌ات را

عق می‌زنم

توی صورت شهر!

لبخند می‌پاشی

روی بالشم.

چشمت را نمی‌فهمم،

زبانت […]

ادامه مطلب
+
  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • Sanaz: واقعا محشر بود فوق العاده بود???????????...
  • رها: ممنون مثل هميشه خاص و خواندني...
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی