امروز :یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۶

 

غروب بود، تو بودی، تو مهربان بودی

برای مرگ خیالم چقدر راحت بود

 

برای دیدن بیست و چهار سالگی ات

زمان در آینه بیست و چهار ساعت بود

 

زمان […]

ادامه مطلب
+

نگاهم کن که دلتنگ توام بانـــوی من لطفاً

پریشانم بیا دستی بکش بر موی من لطفاً

 

تو سردت می شود خوابت میآید استرس داری

سرت را زودتـــر بگذار […]

ادامه مطلب
+

کجاست جای تو در جمله زمان؟ که هنوز …

که پیش از این؟ که هم‌اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟

 

و با چه قید بگویم که […]

ادامه مطلب
+

 

… و مرگ در چمدان ِ تو، جاده منتظر است

- : نه استخاره نکن؛ تازه اول سفر است !

و پیش از آنکه بخواهی به مرگ […]

ادامه مطلب
+

 

توپی سفید و صورتی اینجا در این غزل
هی غلت می خورد ـ‌ همه ی مردم محل
فریاد می زنند :کجا توپ می رود؟
و بین بچه ها […]

ادامه مطلب
+

 

او دوست بود با کلمات و ستارگان
بر برجی از فلز، شب خاموش پادگان
می­خواست نامه­ای بنویسد، ترانه ­خواند
تا ماه را به خواب کند، مثل کودکان:
دلتنگ نیستم […]

ادامه مطلب
+

 

دو باره دختری امشب به خواب دیده مرا
که از زبان غزل های من شنیده مرا
و با هزار دلیل از دلش که پرسیده
به […]

ادامه مطلب
+
  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • شعر
    ۰۷۸
      باران که می بارد گــُــر میگیرد این عشق در سینه ...
    90 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۵۷۷
      آن چنان دلم گرفته است که... گویی ضربان قلبم...چنگی ...
    121 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۱۲۲۸
    طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست با چشمهای روشن ...
    126 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۴۰۳
      وه چه بیگانگی غمناکی! آوخ این فاصله ها را ...
    156 بازدید - بدون ديدگاه
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...
  • خاموش: بعضی اشعار علاوه بر چشم ، دل را هم به دن...
  • فرید احیاکننده: درود بر دوست عزیزم و همراه قدیم مثل همیش...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی