امروز :چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶

 

یک غزل گفته‌ام مثل یک سیب، با ردیف بیفتد بیفتد

شاید این شعر بی‌مایه باشد، شاید این قافیه بد بیفتد

 

من ولی امتحان […]

ادامه مطلب
+

 

باز شب ماند و من و این عطش خانگی ام

باز هم یاد تو ماند و من و دیوانگی ام

 

اشک در دامنم آویخت که دریا باشم

مثل […]

ادامه مطلب
+

 

مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشم

باید خودم بی واژه لیلای خودم باشم

 

عمری مرا دور تو گردیدم دمی بگذار

گرداب نا آرام دریای خودم […]

ادامه مطلب
+

 

آمد درست زیر شبستان گل نشست

در بین آن جماعت مغرور شب پرست

 

یک تکه آفتاب ، نه ! یک تکه از بهشت

حالا درست پشت سر من […]

ادامه مطلب
+

 

دل خزان سوز بهاریست ، بهاریست که نیست

روز و شب منتظر اسب و سواریست که نیست

 

در دلم این عطش کیست ؟ خدا می داند

عاشقم دست […]

ادامه مطلب
+

 

فهمید دارم حسرتی ، داغی ، غمی ، فهمید

از حجم اقیانوس دردم ، شبنمی فهمید

 

می گفت یک جایی دلم دنبال آهوئی است

فال مرا فهمی نفهمی […]

ادامه مطلب
+

 

گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشی

اما تو باید خانه ی ما را بلد باشی

یک روز شاید در تب توفان بپیچندت

ادامه مطلب
+
  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • ایلزاد: زیباست...
  • ایلزاد: آری چنین است. ....شاعر...
  • ایلزاد: شاعر...
  • ایلزاد: زیبا...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی