امروز :جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶

من خالق خودم بودم

کوه بودم

که ایستادم بر زمین

با دست راستم

یک سمت زمین را کشیدم بالا

که قله ام

سمت دیگرش را

با دست چپم دروغ گفتم

من با اصرارِ […]

ادامه مطلب
+

به بچه ات، به جنینت ، به دخترى که ندارى

به آن کسى که لگد زد ، به شوهرى که ندارى

به اینکه سر بگذارى و روى شانه ببارى

به اینکه سر بدهى پاى همسرى که […]

ادامه مطلب
+

نگران نباش

دیگر دست دست نمیکنم

فقط نمى دانم

با این دست بنویسم

یا با این دست ؟!

.

آخر

اینجا دستهاى زیادى در کار هستند

که بالاى دست من بایستند!

 

همه مثل من […]

ادامه مطلب
+

به قصه اى که خودِ من براى من میگفت

صداى رادیو هر شب به جاى من میگفت :

 

دوحبه بغض کنار دو چاى سرد شده

به گریه هاى […]

ادامه مطلب
+

 

مثل پیکانى که خسته ست از اتوبان

خسته ام خسته تر از فرمان پیکان

 

مثل آن راهم که “رفت” و برنگشته

حال آن “فعلم” که مانده در گذشته

 

مثل […]

ادامه مطلب
+

دهان پنجره را بست و نیشخندی زد

و قورت داد دهانش قـُـلپی آبش را

 

چهار خانه ی پیراهنم نه جا دارُ

مربعی که در آنم چهار دیوارُ

 

دو پنجره […]

ادامه مطلب
+

دم که کردی مرا قهوه ی ترک، کافه ات داستان مرا ریخت

هر زنی راوی چشم من شد، کف زد و استکان مرا ریخت

 

بعد از اینکه […]

ادامه مطلب
+
  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • ایلزاد: زیباست...
  • ایلزاد: آری چنین است. ....شاعر...
  • ایلزاد: شاعر...
  • ایلزاد: زیبا...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی