امروز :سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶

دست های تو

تصمیمم بود

باید می گرفتم و

دور میشدم…

از : شمس لنگرودی

ادامه مطلب
+

آسان است برای من

که خیابان ها را تا کنم

و در چمدانی بگذارم که صدای باران را به جز تو کسی نشنود

آسان است […]

ادامه مطلب
+

 

تنهایم ــ

فرماندهی که لشگر خود را گم کرده است

بر کرانه ی تاریک

تاریک

که بوی شغال می دهد.

از : شمس لنگرودی

ادامه مطلب
+

چه شغل عجیبی !

شروع هفته تو را می بینم

باقی هفته

به خاموش کردن خودم در اتاقم مشغولم .

 

 

 

از : شمس لنگرودی

ادامه مطلب
+

 

حکایت باران بی امان است

این گونه که من

دوستت می دارم.

شوریده وار و پریشان باریدن

بر خزه ها و خیزاب ها

به بی راهه و راه ها تاختن

بی […]

ادامه مطلب
+

 

پنجره ها خواب می بینند

پنجره های مجاور را دیده اند !

خواب می بینم آمدی ….

 

 

از : شمس لنگرودی

ادامه مطلب
+

 

پس این فرشتگان به چه کاری مشغولند

که مثل پرندگان راست راست می‌چرخند در هوا

سر ماه

حقوق‌شان را می‌گیرند

پس این فرشتگان به […]

ادامه مطلب
+

 

متلاطم …

تنها …

بیکران …

کاش اقیانوسی نبودم

پنجه کشان بر ساحل …

 

از : شمس لنگرودی

ادامه مطلب
+

 

شب بخیر

بچه های عزیز !

شب بخیر

که خیلی دیر است !

 

به هواپیماها در هوای بهاری نگاه کنید

که چه زیبا […]

ادامه مطلب
+

 

در اشتیاق گلی که نچیده ام

می لرزم !

 

 

از : شمس لنگرودی

 

ادامه مطلب
+

 

تباه می شوم

تو اگر نیابی ،

گنجی نیافته ام

در بمباران کور

 

 

از : شمس لنگرودی

 

ادامه مطلب
+

 

سپاسگزارم درخت گلابی

که به شکل دلم در آمدی ،

چه تنها بودم !

 

 

از : شمس لنگرودی

 

ادامه مطلب
+
  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • Sanaz: واقعا محشر بود فوق العاده بود???????????...
  • رها: ممنون مثل هميشه خاص و خواندني...
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی