امروز :سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶

 

کنار مشتی خاک

در دور دست خودم، تنها، نشسته ام.

نوسان ها خاک شد

و خاک ها از میان انگشتانم لغزید و فرو ریخت.

شبیه هیچ شده ای !

چهره […]

ادامه مطلب
+

 

در تاریکی بی آغاز و پایان

دری در روشنی انتظارم رویید.

خودم را در پس در تنها نهادم

و به درون رفتم:

اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر […]

ادامه مطلب
+

 

پس از لحظه های دراز

بر درخت خاکستری پنجره ام برگی رویید

و نسیم سبزی تار و پود خفته مرا لرزاند.

و هنوز من

ریشه های تنم را در […]

ادامه مطلب
+

 

از مرز خوابم می‌گذشتم،

سایه تاریک یک نیلوفر

روی همه این ویرانه فرو افتاده بود.

کدامین باد بی پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
در پس […]

ادامه مطلب
+

 

کفش هایم کو

چه کسی بود صدا زد سهراب؟

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.

مادرم در خواب است

و منوچهر و پروانه و شاید همه ی […]

ادامه مطلب
+

با سبد رفتم به میدان ، صبحگاهی بود
میوه ها آواز می خواندند .
میوه ها در آفتاب آواز می خواندند .
در طبق ها ، زندگی روی […]

ادامه مطلب
+

 

خنده ی گـُـلی در خواب

دست ِ پارو زن ِ ما را بسته است …

 

 

 

از : سهراب سپهری

 

 

ادامه مطلب
+

 

صبح

شوری ِ ابعاد عید

ذایقه را سایه کرد ….

 

 

از : سهراب سپهری

 

 

ادامه مطلب
+

 

من سازم: بندی آوازم. برگیرم، بنوازم
برتارم زخمهء «لا» می‌زن راه فنا می‌زن

.من دودم: می‌پیچم، می‌لغزم، نابودم

.می‌سوزم، می‌سوزم: فانوس تمنّایم.
گل کن تو مرا، و درآ،آیینه شدم،

از […]

ادامه مطلب
+

 

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از […]

ادامه مطلب
+

 

روزگارم بد نیست.

تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت.

دوستانی ، بهتر از آب روان.

 

و خدایی که در […]

ادامه مطلب
+

 

دنگ… دنگ…

لحظه ها می گذرد.

آنچه بگذشت، نمی آید باز.

قصه ای هست که هرگز دیگر

نتواند شد آغاز…

 

از : […]

ادامه مطلب
+
  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • ۱۱۷۵
      همان‌دم است که کشیش به عشای ربانی می‌رود ...
    280 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۲۵۶
      برای خورشید شعری خواندم رفت پشت ابر گریست...     از : کتایون آموزگار  
    218 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۷۱۸
      یک درختِ پیرم و سهم تبرها می‌شوم مرده‌ام، دارم ...
    245 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۱۳۱۷
      این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز ...
    276 بازدید - بدون ديدگاه
  • Sanaz: واقعا محشر بود فوق العاده بود???????????...
  • رها: ممنون مثل هميشه خاص و خواندني...
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی