امروز :جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶

خیال می کردم

بس که بلند بلند می خندیم

برگشته اند همه

نگاهمان می کنند در کافه

یا بس که تو زیبایی

 

داشتیم به عاشقی هایمان

داشتیم به زندگی هایمان

حتی به […]

ادامه مطلب
+

هر روز دکمه های پوستش را محکم می بست

توفانی را پنهان کند

ناگهان اگر گوشه لبش باز می شد

کاغذها و گلدان ها به زمین و زمان […]

ادامه مطلب
+

یادم رفته است

چطور حرفمان شد

چه کسی چه کسی را ترک  کرد

 

دوستت دارم

 

تو موی بلند دوست داشتی

موهای من کوتاه بود

 

کتری پا به پای اخبار قُل قُل […]

ادامه مطلب
+

شیر آب را باز می کنم

موها

تنم

خیس می شود

 

از پشت آب

دیوارها فرو می ریزند

 

نه غمی سنگین

نه شادی درخشانی دارم

 

دست هایم را

که بسیار نوشته اند

پاهایم را

که راه […]

ادامه مطلب
+

غروب ها

لباس باز و بلند ارغوانی می پوشید

به لاله گوشش عطر می زد

و منتظر هیچ کس نبود…

 

 

از : سارا محمدی اردهالی

 

 

ادامه مطلب
+

 

پسرم می پرسد

می نویسی تا خود را آرام کنی؟

 

برمی گردم

نگاهش می کنم

نمی دانم

به دنیا آوردمش یا

در یکی از شعرهایم او را نوشته ام

 

 

از: سارا محمدی […]

ادامه مطلب
+

 

آرامم
شکل تورهای کتان لباس‌های خواب
شکل یک آباژور کم نور
در سالنی متروک

 

آرامم
شکل چمدان لباس‌های زمستانی
شکل یک رومیزی که هزاربار
در ماشین لباس‌‌شویی شسته شده
روی بند خشک شده
روی […]

ادامه مطلب
+

 

به سویت می آید

لیوانت را می اندازد

می شکند

دندان در زخمت فرو می کند

می گزد تو را

می خندد

نوازشت می کند

آب دستت می دهد

می رود

 

 

 

از : سارا […]

گل

گاو

زبان را

دمش کنی

با نبات

 

لیمو بچکانی در آن

بنفش‌ها جادو شوند

برقصند در هم

 

از پنجره

پاییز را نگاه کنی

چسبیده کلاهش را

اما دامنش

کنار رفته در باد

 

و

 

فنجانت را سر بکشی

 

گل

گاو

زبان

 

یعنی شعر

 

 

 

از […]

ادامه مطلب
+

خانه با سرعت تمام

مثل قطاری با مسافران خواب

به دیوار خورد

 

من در خانه بودم

پنجره ها و درها باز شدند

 

از تنگ آب بیرون پریدم

روی زمین

بالا و پائین […]

ادامه مطلب
+

چمدان مرا بغل گرفته

در گذرنامه ام

مهر شهرهایی خورده

که هرگز نرفته ام

 

کسی به من می گوید

خوش آمدی

و

در هواپیما بسته می شود

 

 

از : سارا محمدی اردهالی

 

 

ادامه مطلب
+

پیرزنی شوم

آلزایمر بگیرم

زنگ بزنم

انگار

پسرم هستی

بگویم

چقدر

دلم

برایت تنگ است …

 

 

از : سارا محمدی اردهالی

 

 

ادامه مطلب
+
  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • ایلزاد: زیباست...
  • ایلزاد: آری چنین است. ....شاعر...
  • ایلزاد: شاعر...
  • ایلزاد: زیبا...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی