امروز :شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶

وسط خون و گریه می افتی

پدرت ایستاده پشت در است

آل زیر لحاف می خندد

قابله داد می زند : پسر است !

شیر پر! روز بعد ، مادر پر !

بعد از آن جنگ شد ، پدر…

ادامه مطلب
+

قرار نیست زیاد حرف بزنم

و زنانی که مرا دیده اند

ساعتی بعد

نامم را فراموش می کنند

زمان زیادی برای بازی ندارم

و همیشه کسی

در تیتراژ اول فیلم

مرا با […]

ادامه مطلب
+

چه ﺑﻮﺩ؟ ﺟﺰ ﺧﻔﻪ ﮔﯽ، ﺟﺰ ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﺑﯿﻢ ﻧﺒﻮﺩ

ﺷﺒﯿﻪ ِﺧﺎﻧﻪ … ﻭﻟﯽ ﺧﺎﻧﻪ ی ﻗﺪﯾﻢ ﻧﺒﻮﺩ

 

ﻣﯿﺎﻥ ﺑﺮﻑ، ﭘﺮﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺳﻬﻤﻤﺎﻥ ﭼﯿﺰﯼ

ﺑﻪ ﺟﺰ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺷﻠﯿﮏ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ […]

ادامه مطلب
+

 

فرصت قد کشیدنت را باز

روی قانون جنگ ها خوردند

ماده آهوی دیگری بودی

مادرت را پلنگ ها خوردند

 

جنگ از پایه های دینت بود

جنگ داماد سرزمینت بود

جنگ هرشب […]

ادامه مطلب
+

درختان جوان را در خیابان دفن می کردیم

برادرهایمان را زیر باران دفن می کردیم

زمین از اضطراب کفش هامان باخبر می شد

هوا […]

ادامه مطلب
+

فکر می کنم

به اندازه

پیر شده باشیم!

آنقدر که تو

روی صندلی ات

چرت بزنی

و من

خاطراتمان را

تقسیم کنم :

۱)

ادامه مطلب
+

به فرو رفتن دود از دهنت..خسّ و خس ات

به جدا کردن موهای سفید از برس ات

 

به صدا کردن یک عشق فراموش شده

به تماس تو و […]

ادامه مطلب
+

تنها تر از شمعی که از کبریت می ترسد

غمگین تر از دزدی که از دیوار افتاده

بی اعتنا پاکت کنند از زندگی ، […]

ادامه مطلب
+

سکوت کردم و تنهایی‌ام به حرف میامد

تو رفته بودی و در پشت شیشه برف میامد …

تو رفته بودی و بوی تو بود […]

ادامه مطلب
+

ده بار دیگر خواندن مکبث

صدبار دیگر خواندن کوری

از آخر میدان آزادی

تا اول میدان جمهوری…

ما زندگی کردیم و ترسیدیم

در روزهای […]

ادامه مطلب
+

تنهایی من رنگ غمگین خودش را داشت

یک جور دیگر بود، آیین خودش را داشت

تنهایی من بوی رفتن ، طعم مُردن بود

تنهایی ام […]

ادامه مطلب
+

فالَـت عجیـب آمد و خنـدیدی

یک گـرگ پیـر جا شده در فنجـان!

پیــرم ولی هنــوز خطــرناکم

نزدیـک تر به من نشو دختـر جان!

تو کوچکی… درست نمی دانم

در شعـرهام […]

ادامه مطلب
+
  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • ایلزاد: زیباست...
  • ایلزاد: آری چنین است. ....شاعر...
  • ایلزاد: شاعر...
  • ایلزاد: زیبا...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی