امروز :یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵

 

چه غم انگیز است

خفتن با چشم های باز

و پایان اندیشه ها را نگریستن

چه غم انگیز است خفتن

آنگاه که شب رفته است

و از روز خبری نیست

 

 

از […]

ادامه مطلب
+

 

لبخند تو

چون زورقی طلایی

که بر دریای نیلی گذر می کند

از پیش چشمان خیره من گذشت

و من به یکباره زیبایی تو

و تنهایی خود را

یافتم

 

از : بیژن […]

ادامه مطلب
+

 

گل آفتاب گردان

همچنان رویش به سوی

من است

گرچه خورشید رفته است

و سالیان دراز گذشته است

و ما همچنان روبروی هم

ایستاده ایم

 

 

از : بیژن جلالی

 

 

ادامه مطلب
+

 

اگر کسی مرا خواست

بگویید رفته باران ها را تماشا کند .

و اگر اصرار کرد ،

بگویید برای دیدن ِ طوفان ها

رفته است !

و اگر باز هم […]

ادامه مطلب
+

چه سخت است خواندن شعری

که مثل شعر نوشته نشده

باشد

روی هر لغت مکث می کنیم

و ذهنمان از حرکت

باز می ایستد

مثل وقتی که در سنگلاخ

راه می رویم

و […]

ادامه مطلب
+

 

آرزویم مردن در صدای تو بود

یا رفتن با صدایت

یا خاموش شدن در صدایت

صدای تو چون باد گذشت

و من به دامن […]

ادامه مطلب
+

 

آرزویم مردن در صدای تو بود

یا رفتن با صدایت

یا خاموش شدن در صدایت

صدای تو چون باد گذشت

و من به دامن […]

ادامه مطلب
+

 

هیچ کس نخواهد دانست که روی سخن من با که بوده است

با خداوند خویش که چون زنی زیباست

یا با زنی زیبا که خداوندگار زندگی من […]

ادامه مطلب
+

 

حرفی دارم

که تا کنون

آن را ننوشته‌ام

زیرا سفیدتر از کاغذهاست….

 

از : بیژن جلالی

ادامه مطلب
+

 

چه صحرایی است

صحرای تنهایی

و چه جشنی به پا داشته است

آنچه نیست

 

 

از : بیژن جلالی

 

ادامه مطلب
+
  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • فرید احیاکننده: درود بر دوست عزیزم و همراه قدیم مثل همیش...
  • khilial: اعلا بود ...ممنون...
  • ویرگول: با سلام و احترام؛ متاسفانه اطلاعاتی از ا...
  • محمد حسین حدادپور: ببخشید اگر امکانش براتون باشه میخواستم ب...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی