امروز :چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵
شعر

۷۶۷

 

در این غزل دوباره تو را آفریده ام

امشب قدم گذاشته ای روی دیده ام

 

با دیدن نگاه تو روشت ترین شبم

من ماه را به خلوت دنجی کشیده ام

 

دستام بوی یک تپش ساده می دهد

من سیبی از بهشت خداوند چیده ام؟!

 

نه، فکر چشم های تو بودم که آمدی

من جرعه جرعه جرعه تو را سر کشیده ام

 

مستم چنان که نفهمیدم از کجا

هی پنجه پنجه دست خودم را بریده ام

 

خونم حلال عشق، که درگیر او شدی

من عشق را از آتش دست تو چیده ام

 

حالا برای چه نگرانی؟!…برای چه؟!…

وقتی که با تو من به خدایم رسیده ام

 

از : عبدالرضا کوهمال جهرمی

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • فرید احیاکننده: درود بر دوست عزیزم و همراه قدیم مثل همیش...
  • khilial: اعلا بود ...ممنون...
  • ویرگول: با سلام و احترام؛ متاسفانه اطلاعاتی از ا...
  • محمد حسین حدادپور: ببخشید اگر امکانش براتون باشه میخواستم ب...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی