امروز :شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶
شعر

۴۹۹

 

خراب شود شهر خفته‌ی بخت من

که بر سنگفرش آن

تو با دیگری نفس کشیده‌ای و

آب از آب تکان نخورده است

مگر ذوق شاعرانه ای

 

بیچاره چشمهای من

که

دود سیگار شدی

برف یک روز گرم

سنگ گیج کهکشانی دور

بر سر شاعری که سالهای سال

تو را به شعر نوشته است

 

از زمستان پریده ای

از آغوش من

شکوفه کرده‌ای دست در دست دیگری

و من هنوز پاییزم

 

عشق من

چه ساده قسمت دیگران شدی

 

 

از : کامران فریدی

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • ایلزاد: زیباست...
  • ایلزاد: آری چنین است. ....شاعر...
  • ایلزاد: شاعر...
  • ایلزاد: زیبا...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی