امروز :شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶
شعر

۵۳۱

 

هرگز به دست اش ساعت نمی بست

روزی از او پرسیدم

پس چگونه است

که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟

گفت:

ساعت را از خورشید می پرسم

پرسیدم

روزهای بارانی چطور؟

گفت:

روزهای بارانی

همه‌ی ساعت ها ساعت عشق است!

- راست می گفت

یادم آمد که روزهای بارانی

او همیشه خیس بود-

 

 

از : واهه آرمن

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • ایلزاد: زیباست...
  • ایلزاد: آری چنین است. ....شاعر...
  • ایلزاد: شاعر...
  • ایلزاد: زیبا...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی