امروز :سه شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵
شعر

۸۲۰

چه فکر می کنی ، که بادبان شکسته

زورق ِ شکسته ایست زندگی ؟

در این خراب ِ ریخته

که رنگ ِ عافیت ازو گریخته

به بُن رسیده

راه بسته ایست زندگی ؟

چه سهمناک بود سیل حادثه

که همچو اژدها دهان گشود

زمین و آسمان ز هم گسیخت

ستاره خوشه خوشه ریخت

و آفتاب در کبود ِ دره های آب غرق شد !

هوا بد است

تو با کدام با می روی ؟

چه ابر تیره ای گرفته سینه ی تو را

که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی شود !

تو از هزاره های دور آمدی

در این درازنای خون فشان

به هر قدم نشان ِ نقش ِ پای توست

در این درشت ناک ِ دیو لاخ

ز هر طرف طنین گامهای ره گشای توست

بلند و پست ِ این گشاده دامگاه ِ ننگ و نام

به خون نوشته ، نامه ی وفای توست

به گوش بیستون هنوز ، صدای تیشه های توست !

چه تازیانه ها که با تن ِ تو تاب عشق آزمود

چه دارها که از تو گشت سر بلند

زهی شکوه ِ قامت ِ بلند ِ عشق

که استوار ماند در هجوم ِ هر گزند

نگاه کن هنوز آن بلند ِ دور

آن سپیده

آن شکوفه زار ِ انفجار ِ نور

کهربای آرزوست

سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست

به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن

سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و باز

رو نهی بدان فراز ….

 

 

 

از : هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • ۹۴۹
      تب کرده ام انگار مادرم بالای سرم نشسته .... دستمال ...
    84 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۷۱۷
      غزال اگر به کمند اوفتد ، عجب نبود عجب ...
    149 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۱۳۹۸
      دیگر نوازشت نمی‌کند باد دیگر نوازشت نمی‌کند باران. دیگر سوسوی ...
    188 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۱۲۷۴
      دویدنِ بی‌پایانِ یکی نقطه بر قوسِ دایره. تا کی؟ باز ...
    139 بازدید - بدون ديدگاه
  • مینا امینی: درودها مانا باشید و موفق...
  • ویرگول: بوی خاک، شمارش ستارگان ... نه آنچه که در...
  • ویرگول: بوی خاک، شمارش ستارگان ... نه آنچه که در...
  • هاست ویندوز: بسیار عالی! سپاسگزارم بابت زحماتی که میک...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی