امروز :سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶
شعر

۱۱۱۰

 

هر چه این احساس را در انزوا پنهان کند
می تواند از خودش تا کی مرا پنهان کند؟

عشق، قابیل است؛ قابیلی که سرگردان هنوز
کشته خود را نمی داند کجا پنهان کند!

در خودش، من را فرو خورده ست، می خواهد چه قدر
ماه را بیهوده پشت ابرها پنهان کند؟!

هرچه فریاد است از چشمان او خواهم شنید!
هر چه را او سعی دارد بی صدا پنهان کند

آه!، مردی که دلش از سینه اش بیرون زده ست
حرف هایش را، نگاهش را، چرا پنهان کند؟!!

خسته هرگز نیستم، بگذار بعد از سال ها
باز من پیدا شوم، باز او مرا پنهان کند…”

 

 

از : زنده یاد نجمه زارع

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • شعر
    ۱۱۱
      رو‌به‌روی من فقط تو بوده‌ای از همان نگاه اولین از ...
    177 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۱۴۲
      گشـته در رویش نگاهم محــو گشـته در چشمم نگاهش ...
    235 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۱۴۰۲
      حرف‌هایم را در کتاب‌هایم نوشته‌ام فکر کردم: این روزها کسی کتاب ...
    312 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۱۷۵۳
    فندق‌ چانه لیمو لب گردو چشم انار گونه زنبیل میوه‌‌های پاییزی                              ای ...
    665 بازدید - بدون ديدگاه
  • Sanaz: واقعا محشر بود فوق العاده بود???????????...
  • رها: ممنون مثل هميشه خاص و خواندني...
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی