امروز :سه شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵

۱۰۹۷

 

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را

دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟ نمی‌فهمم سبب‌ها را

بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم
که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را

 

از : زنده یاد نجمه زارع

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • مینا امینی: درودها مانا باشید و موفق...
  • ویرگول: بوی خاک، شمارش ستارگان ... نه آنچه که در...
  • ویرگول: بوی خاک، شمارش ستارگان ... نه آنچه که در...
  • هاست ویندوز: بسیار عالی! سپاسگزارم بابت زحماتی که میک...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی