امروز :سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶
شعر

۱۸۴۷

چمدونی که می خواد بغضشو بیرون بریزه

کفشایی که می کشونن تنشونو رو زمین

چرخایی که دست آدمارو دارن می کِشن

آخرین نقاشی ِ رفتنشونو رو زمین

 

یکی چار گوشه خاطراتو بوسه میزنه

یه گذرنامه که رو تنش فقط کبودیه

سالنی که چارستونه بدنش می لرزه و

یه نفر منتظر ِ جیغ ِ در ِ ورودیه

 

پشت شیشه های غمگین فرودگاه امام

من به غیر از تو و برگشتنت هیچی نمی خوام

 

چی میشه عقربه ها یه کم عقب عقب برن

چی میشه یه لحظه پله برقی خوابش ببره

یه نفر باندُ رو چشمای خودش می بنده و

یکی چشم به راه ِ اینه که با ابرا بپره

 

یه نفر منتظره که آسمون زمین بیاد

لااقل یه شب هوا، هوای پرواز نشه

چی میشه پرنده ی سفید ِ پشت ِ پنجره

یه بزرگی کنه این دفه پَرش باز نشه

 

پشت شیشه های غمگین فرودگاه امام

من به غیر از تو و برگشتنت هیچی نمی خوام

 

 

از : میثم بهاران

 

 

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : ۲ دیدگاه
  1. زهرا می‌گه:

    پشت شیشه های غمگین فرودگاه امام…
    خیلی دوست داشتنی بود:)







  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • شعر
    ۶۹۲
      به پیوست این شعر خود را در باقیمانده ی سپیدی ...
    216 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۸۹۲
      هزار سال هم طول بکشد فرقی نمی‌کند این چای باید ...
    287 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۴۰۷
      دیوار را می‌خواهم و در را نمی‌خواهم این تکیه‌گاه ...
    198 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۹۹۸
      به چیز دیگری معتاد اگر بودم خودم را به ...
    266 بازدید - بدون ديدگاه
  • Sanaz: واقعا محشر بود فوق العاده بود???????????...
  • رها: ممنون مثل هميشه خاص و خواندني...
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی