امروز :سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶
شعر

۱۷۶۱

ابری خبر کن قاصد باران ، پرستو جان !

عطری بیفشان بر حیاط خانه ، شب بو جان !

 

من میهمان دارم مبادا خاک برخیزد

حالا که وقت آبرو داری ست جارو جان !

 

این قدر بی تابی نکن پیراهن نازم !

هی روی پیشانی نیا با شیطنت ، مو جان !

 

وقتی تو می آیی در و دیوار می رقصند

انگار چیزی خورده باشد خانه بانو جان !

 

عاشق شدن را داشتم از یاد می بردم

این شیر را بیدار کردی بچه آهو جان !

 

در چشم هایت شیشه ی عمر مرا داری

وقتی که می بندیش دیگر مُرده ام … کو جان ؟

 

 

از: مهدی فرجی

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • Sanaz: واقعا محشر بود فوق العاده بود???????????...
  • رها: ممنون مثل هميشه خاص و خواندني...
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی