امروز :پنج شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۶
شعر

۱۸۵۰

 

شوق دریا شدن و.. قطره ی شبنم بودن

غیر اندوه چه دارد دلِ آدم بودن

 

دست تقدیر تورا کاش به من پس بدهد

تاکه باقی ست کمی فرصت با هم بودن

 

سعی دارم به گناهی متوسّل بشوم

قسمتم نیست به لبهای تو محرم بودن

 

بی تو ای میوه ی ممنوعه چه فرقی دارد

اهل فردوس برین یا که جهنّم بودن

 

جز تماشای جگرگوشه ی خود روی صلیب

چه گلی زد به سرش پاکیِ مریم بودن

 

دارم از بخشش تو اینهمه تنهایی را

حضرت عشق! بس است اینهمه حاتم بودن

 

خار بودن به همه زخم زدن آسان است

ای خوشا زخم کسی را گل مرهم بودن

 

 
از : مرتضی خدمتی

 

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...
  • خاموش: بعضی اشعار علاوه بر چشم ، دل را هم به دن...
  • فرید احیاکننده: درود بر دوست عزیزم و همراه قدیم مثل همیش...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی