امروز :یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵
شعر

۱۸۶۱

 

امید زیادی به زندگی ندارم

و ارتفاع پنجره‌ات کمتر از دو متر که باشد

امید چندانی به مرگ هم نخواهی داشت

 

سال‌هاست روی تیغۀ باریک دیواری راه می‌روم

که سقوط از آن همان‌قدر غیرممکن است

که ماندن، که ادامه دادنش

 

با من چه‌کرده‌ای دنیا!؟

چگونه اینگونه غم‌انگیز

در خود به تساوی رسیده‌ام؟

چگونه خود را در کمال عدالت به دو نیم کرده‌ام؟

حتی یک قرص سرماخوردگی

دربرابر تقسیم‌شدن به دو بخش کاملاً مساوی مقاومت می‌کند

 

تا کی؟

تا کی به تیزکردن چاقویت ادامه می‌دهی؟

تا کی نیمه‌های مرا با وسواس

در کفّه‌های ترازوی خویش می‌ریزی؟

نیمی‌که خودم هستم را

نیمی‌که خودم بودم را

 

با من بگو

کسی‌که با چتر از خانه بیرون می‌رود

به آسمان خوشبین است

یا بدبین؟

کسی‌که هرروز به ارتفاع ساختمان‌ها‌ زل می‌زند

به آسمان فکر می‌کند

یا زمین؟

 

 

از : لیلاکردبچه

 

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • ۱۲۵۹
      شعر رهایی ست نجات است و آزادی .   تردیدی ست             که ...
    278 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۱۵۱۰
      در فصل بهار اگر بتی حور سرشت یک ساغر ...
    154 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۱۱۴۷
      فرهنگ لغات را مثل نوشابه ای گازدار تکان بده کلمات ...
    165 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۱۷۷۳
    مادربزرگ گم كرده ام در هياهوی شهر آن نظر بند ...
    365 بازدید - ۲ ديدگاه
  • فرید احیاکننده: درود بر دوست عزیزم و همراه قدیم مثل همیش...
  • khilial: اعلا بود ...ممنون...
  • ویرگول: با سلام و احترام؛ متاسفانه اطلاعاتی از ا...
  • محمد حسین حدادپور: ببخشید اگر امکانش براتون باشه میخواستم ب...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی