امروز :یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶
شعر

۱۸۷۰

 

عبور ماهی ها از کنار بشقابم

به من نگاه بکن! واقعاً تهِ آبم!

که بین جلبک‌ها نم کشیده اعصابم

شبیه یک بُرشِ بی ادامه از خوابم ↓

دراز می کنی آهسته سمت من دستی…

[کنار آکواریوم روبروی من هستی]

 

تو انتخاب بکن از مِنو!… دو رؤیا را

که می برند به یک جای خوب تر ما را

که حس کنم وسط دست هات گرما را

کمی تکان بده بی حرکتی دنیا را

بیفتم آن طرف میز توی آغوشت

برای گفتن ِ حرفی فقط در ِ گوشت!

 

دو تکـّه گوشت پخته میان چنگالم

و بچّه گربه ی وحشی دویده دنبالم

ببین چه زخم شده گوشه ی چپ بالم!

مرا نجات بده عشق من که بدحالم!!

ببر به کنج حیاتت (حیاطت)، مواظب من باش

[…و می جوی بُرش گوشت را یواش، یواش]

 

بدون خوردن ِ غصّه، تهِ دلت، سیری!

نگاه می کنی و از همیشه دلگیری

نشسته کنج لبت توی دودها «تیر»ی

که حس کنی داری ذرّه ذرّه می میری

ولی بخند به این بچّه ی خیالاتی!

کمی صمیمی باش و به من بگو فاطی…

 

 

از : فاطمه اختصاری

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • Sanaz: واقعا محشر بود فوق العاده بود???????????...
  • رها: ممنون مثل هميشه خاص و خواندني...
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی