امروز :چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵
شعر

۵۹۷

 

نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت

که زخم های دل خون من علاج نداشت

 

تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم

که آنچه داشت شقایق به سینه کاج نداشت

منم خلیفه ی تنهای رانده از فردوس

خلیفه ای که از آغاز تخت و تاج نداشت

تفاوت من و اصحاب کهف در این بود

که سکه های من از ابتدا رواج نداشت

نخواست شیخ بیابد مرا که یافتنم

چراغ نه ! که به گشتن هم احتیاج نداشت

 

از : فاضل نظری

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • ۱۰۸۲
      در دور و برم چقدر یخ ریخته اند بر ...
    216 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۶۱۶
      گفتی که مرا دوست نداری گلهای نیست بین من و عشق تو ولی فاصلهای نیست   گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصلهای نیست   پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچلهای نیست   گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست   رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسالهای نیست     از : مریم حیدرزاده  
    100 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۱۶۱۸
    سرگردان در کمپ ها هر صبح بی سرزمین از خواب ...
    120 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۸۸۵
      مرگ مرد ناشناسی است که وسط جلسه‌ی سه‌شنبه‌ها بی‌مقدمه بلند شد کت ...
    231 بازدید - بدون ديدگاه
  • فرید احیاکننده: درود بر دوست عزیزم و همراه قدیم مثل همیش...
  • khilial: اعلا بود ...ممنون...
  • ویرگول: با سلام و احترام؛ متاسفانه اطلاعاتی از ا...
  • محمد حسین حدادپور: ببخشید اگر امکانش براتون باشه میخواستم ب...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی