امروز :جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
شعر

۵۹۷

 

نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت

که زخم های دل خون من علاج نداشت

 

تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم

که آنچه داشت شقایق به سینه کاج نداشت

منم خلیفه ی تنهای رانده از فردوس

خلیفه ای که از آغاز تخت و تاج نداشت

تفاوت من و اصحاب کهف در این بود

که سکه های من از ابتدا رواج نداشت

نخواست شیخ بیابد مرا که یافتنم

چراغ نه ! که به گشتن هم احتیاج نداشت

 

از : فاضل نظری

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • شعر
    ۱۶۷۳
    دیرست گالیا! درگوش من فسانه دلدادگی مخوان دیگر ز من ...
    140 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۱۶۵۷
    ای یار ِ جفا کرده‌ی پیوند بریده، این بود وفاداری و عهد ...
    223 بازدید - ۲ ديدگاه
  • ۴۴۳
      این همه سرد که نگاهم می کنی   احساس می ...
    91 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۱۰۱۷
      ای سرو بلند قامت دوست وه وه که شمایلت ...
    306 بازدید - بدون ديدگاه
  • رها: ممنون مثل هميشه خاص و خواندني...
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...
  • خاموش: بعضی اشعار علاوه بر چشم ، دل را هم به دن...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی