امروز :شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶

۱۸۴۳

 

جا می خورد از تردی ساق تو پرنده!

ایمان منی سست وظریف و شکننده !

 

هم , چون کف امواج «خزر» چشم گریزی

هم , مثل شکوه«سبلان» خیره کننده !

 

می خواست مرا مرگ دهد آنکه نهاده ست

بر خوان لبان تو , مربای کشنده !

 

چون رشته ی ابریشم قالیچه ی شرقی ست

بر پوست شفاف تو رگ های خزنده !

 

غیر از تو که یک شاخه ی گل بین دو سیبی

چشم چه کسی دیده گل میوه دهنده !؟

 

لب های تو اندوخته ی آب حیات است

اسراف نکن این همه در مصرف خنده !

 

ای قصه موعود هزار و یکمین شب

مشتاق تو هستند هزاران شنونده

 

افسوس که چون اشک، توان گذرم نیست

از گونه ی سرخ تو ـ پل گریه و خنده !

 

عشق تو قماری است که بازنده ندارد

ای دست پیوسته پر از برگ برنده…

 

 

 

 

از : غلامرضا طریقی

 

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • شعر
    ۱۵۹۴
    کجاست جای تو در جمله زمان؟ که هنوز ...
    253 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۱۸۴
      چراغ خاموش است و من هنوز خوابم منتظرم تا ...
    156 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۰۲۴
      یک نهال نو شکفته تا ابد ، گل نمی ...
    162 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۱۴۹۸
    گفتند شعرهای من جوشش دریاست خروش رود   بی‌شک کمی بالاتر به چشمه‌ای می‌رسند که تو ...
    173 بازدید - بدون ديدگاه
  • ایلزاد: زیباست...
  • ایلزاد: آری چنین است. ....شاعر...
  • ایلزاد: شاعر...
  • ایلزاد: زیبا...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی