امروز :چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۶
شعر

۱۸۵۲

دیر آمدی عزیز دلم ، دیر آمدی
یکروز بعدِ رفتن تو دربه در شدم
تنها نه من ، که شهر هم از غصه بغض کرد
تبریز را گرفته بغل ، دورتر شدم
.
در کوله پشتی ام ،دوسه تا شعرِ ناتمام
یک سینه ِ داغ ِ گفتن و لبهای بی کلام
یاد تو در دلم ، وطنم توی کفشهام
با خود برای کشف خودم همسفر شدم
.
هر شب به حال بی کس ام گریه می کنم
چون مادری برای غم بچه های خود
حالم شبیه کودک ِ بعداز طلاق شد
بی مادر و برای پدر دردسر شدم
.
ده سال گریه کردن من حاصلش چه بود؟؟
حق السکوت من غزل و گفتن از تو بود؟؟
ده سال رنج دوری و چندین غزل …همین
من باختم !! در اوج جوانی هدر شدم
.

تهران برای غربت من شُکر بد نبود
شاعر پس از تو شعر که نه، شهر را سرود
در من پس ازتو روحیه ی انقلاب مُرد
درکارگر قدم زدم و کارگر شدم

 

 
از : علیرضا کیانی

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • رها: ممنون مثل هميشه خاص و خواندني...
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...
  • خاموش: بعضی اشعار علاوه بر چشم ، دل را هم به دن...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی