امروز :پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶
شعر

۹۰۰

 

مگر که خون من است این که می شود نوشَت
که پیک اولش این گونه برده از هوشت

 

کلیددار تویی ای نگاهبان بهشت
بگیر دست مرا و ببر به آغوشت

 

کشیده ای به ظرافت کمان ابرو را
به قصد جان من و خلق تا بناگوشت

 

سیاه بخت تر از موی سربه زیر تو شد
هر آن کسی که سرش را نهاد بر دوشت

 

شهید اول این بوسه ها منم … برخیز !
نشان بزن به لب آخرین کفن پوشت …

 

 

از : علیرضا بدیع

 

 

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • شعر
    ۶۴۱
      شب هجران و تنهایی و بی مــِـی مانده ...
    131 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۶۸۷
      ما را شکایتی ز تو گر هست، هم ...
    239 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۱۳۰
      مسافر تنها با آتش حقیرت در سایه سار بید در انتظار ...
    178 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۷۰۶
      دایره‌ها دایره‌ها دایره‌ها دایره‌ها از همه‌ی دو پایان تنها پرگار شبیه من است.     از : ...
    143 بازدید - بدون ديدگاه
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...
  • خاموش: بعضی اشعار علاوه بر چشم ، دل را هم به دن...
  • فرید احیاکننده: درود بر دوست عزیزم و همراه قدیم مثل همیش...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی