امروز :سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶
شعر

۱۸۵۳

از این عصر خسته ام

برگردیم

به هزاره های دور

من با پوست خرسی

که زمستان هایمان را خوابیده

برای تو بالاپوشی بدوزم

و تو

با شاخ گوزن پیری

که شکار کرده ای

عکسم را

روی دیواره ی غارمان بکش!

مرا به هزاره هایی ببر

که غروب ها

با شکاری تازه به خانه می آمدی

و قلب من

تنها آتشی بود که کشف کرده بودی!

 

 

 

از : رویا شاه حسین زاده

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : ۲ دیدگاه
  1. مریم می‌گه:

    سلام. من یک وب سایت شخصی راه انداختم که شعر های مورد علاقه ام را گه گاهی آنجا منتشر می کنم. اگر شما نیز تبادل لینک می کنید خوشحال می شوم سایت مرا هم در لینک دوستان اضافه کنید
    http://echolalia.ir/
    http://www.echolalia.ir
    و نیز حتما به من خبر دهید تا من نیز شما را در لیست دوستانم اضافه کنم. ممنون







  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • Sanaz: واقعا محشر بود فوق العاده بود???????????...
  • رها: ممنون مثل هميشه خاص و خواندني...
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی