امروز :سه شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵
شعر

۱۸۴۶

 

اسم ها بی صاحبانشان به شهر برگشتند

مثل آن وقت ها که با صاحبانشان از استادیوم بر میگشتند

و هر کس می رفت سمت کوچه خودش

اسم ها رفتند سر کوچه هایشان ایستادند

«اسم که نمی تواند در خانه اش را بزند برود توو

به مادرش بگوید برای چشم انتظاریت غمگینم

می تواند؟»

اسم ها ایستاده اند سر کوچه ها و خیابان ها و دم در بیمارستان ها و

دم در مدرسه ها و میدان ها

 

یادت هست احمدرضا؟!

تو هم اسمی

 

اولین بار که حبیبه از تاکسی پیاده شد

و بی آنکه نگاهت کند به خانه رفت یادت هست؟

تو چه کشیدی احمدرضا؟

چه کشیدی وقتی پسرت در کوچه بازی می کرد

وقتی پسرت زمین می خورد

و تو فقط یک اسم بودی که نمی توانستی بغلش کنی…

 

 

 

از : رویا شاه حسین زاده

 

 

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • مینا امینی: درودها مانا باشید و موفق...
  • ویرگول: بوی خاک، شمارش ستارگان ... نه آنچه که در...
  • ویرگول: بوی خاک، شمارش ستارگان ... نه آنچه که در...
  • هاست ویندوز: بسیار عالی! سپاسگزارم بابت زحماتی که میک...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی