امروز :جمعه ۴ فروردین ۱۳۹۶
شعر

۸۲۳

نایست،

برو،

ما با هم دوام می‌آوریم؛

و با هم،

گرچه جدا از هم،

از سر ِ لرز ِ واپسین ِ سرخوردگی می‌جهیم

تا یخِ آب‌های روان را بشکنیم

و خود را در آن بازشناسیم.

 

 

از : رنه شار

ترجمه : حسین معصومی همدانی

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • شعر
    ۱۶۳۱
    نه زمین‌شناسم نه آسمان‌پرداز گرفتارم گرفتار چشم‌های تو یک نگاه به زمین یک ...
    152 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۲۶۲
      برای بدست آوردنت نمی جنگم ! به تکّدی قلبت ...
    129 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۱۳۸۷
      قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد نه، هیچ اتفاقی نمی ...
    261 بازدید - بدون ديدگاه
  • شعر
    ۱۵۹۸
    دهان پنجره را بست و نیشخندی زد و قورت ...
    148 بازدید - بدون ديدگاه
  • زهرا: ویرگول :) پاینده باشی :) خیلی خوبه که ای...
  • علی معصومی: عالیه...دمت گرم...
  • خاموش: بعضی اشعار علاوه بر چشم ، دل را هم به دن...
  • فرید احیاکننده: درود بر دوست عزیزم و همراه قدیم مثل همیش...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی