امروز :یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶

۱۲۳۷

یک شاخه گل ، یک شعر ، یک لیوان چایی

آنقدر اینجا می نشینم تا بیایی

از بس که بعد از ظهرها فکر تو بودم

حالا شدم یک مرد مالیخولیایی

بعد از تو خیلی زندگی خاکستری شد

رنگ روپوش بچه های ابتدایی

یک روز من را می کشی با چشمهایت

دنیا پر است از این رمان های جنایی

ای کاش می شد آخرش مال تو بودم

مثل تمام فیلمهای سینمایی

امسال هم تجدید چشمان تو هستم

می بینمت در امتحانات نهایی

می بینمت؟…اما نه! مدتهاست مانده است

یک شاخه گل … یک شعر… یک لیوان چایی .

 

 

 

از : رضا عزیزی

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • ایلزاد: زیباست...
  • ایلزاد: آری چنین است. ....شاعر...
  • ایلزاد: شاعر...
  • ایلزاد: زیبا...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی