امروز :شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶

۱۰۳۶

 

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست

آن جا که باید دل به دریا زد همین جاست

 

در من طلوع آبی ِ آن چشم ِ روشن

یادآور ِ صبح ِ خیال انگیز ِ دریاست

 

گل کرده باغی از ستاره در نگاهت

آنک چراغانی که در چشم ِ تو برپاست

 

بیهوده می کوشی که راز ِ عاشقی را

از من بپوشانی که در چشم ِ تو پیداست

 

ما هر دُوان خاموش ِ خاموشیم ، اما

چشمان ِ ما را در خموشی گفت و گوهاست

****

دیروزمان را با غروری پوچ کـشتیم

امروز هم زان سان ، ولی آینده ماراست

 

دور از نوازش های دست مهربانت

دستان ِ من در انزوای خویش تنهاست

 

بگذار دستت راز ِ دستم را بداند

بی هیچ پروایی که دست ِ عشق با ماست

 

 

 

از : حسین منزوی

 

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • ۱۳۸۴
      سه قاشق شکر می ریزی یکی برای من یکی برای ...
    234 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۱۴۷۱
      برایت رویاهایی آرزو می‏کنم تمام نشدنی و آرزوهایی پرشور که ...
    242 بازدید - بدون ديدگاه
  • ۱۰۳۱
      شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانی مرا دریاب ...
    537 بازدید - ۲ ديدگاه
  • ۴۳۹
      دردناک است ... تو سکوت می کنی و من صدایت ...
    173 بازدید - بدون ديدگاه
  • ایلزاد: زیباست...
  • ایلزاد: آری چنین است. ....شاعر...
  • ایلزاد: شاعر...
  • ایلزاد: زیبا...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی