امروز :سه شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵

۱۴۵۴

 

وقتی بهشت عزوجل اختراع شد

حوا که لب گشود عسل اختراع شد

 

در چشم های خسته ی مردی نگاه کرد

لبخند زد و قند بدل اختراع شد

 

آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت

تا هاله ای به دور زحل اختراع شد

 

حوا بلوچ بود ولی در خلیج فارس؛

رقصید و در حجاز هبل اختراع شد

 

آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت

نزدیک ظهر بود، غزل اختراع شد

 

آدم و سعی کرد کمی منضبط شود

مفعول فاعلات فعل اختراع شد

 

یک دست جام باده و یک دست زلف یار

این گونه بود ها! ، که بغل اختراع شد

 

یک شب میان شهر خرامید و عطسه زد

فرداش پنج دی ، و گسل اختراع شد*

 

 

از : حامد عسکری

 

* اشاره به زلزله ی بم

 

 

FacebookGoogle+TwitterBlogger PostLinkedIn
<< مطلب قبلی مطلب بعدی >>
دیدگاه ها
تعداد دیدگاه ها : بدون دیدگاه






  • محبوبترين
  • اتفاقي
  • ديدگاه ها
  • فرید احیاکننده: درود بر دوست عزیزم و همراه قدیم مثل همیش...
  • khilial: اعلا بود ...ممنون...
  • ویرگول: با سلام و احترام؛ متاسفانه اطلاعاتی از ا...
  • محمد حسین حدادپور: ببخشید اگر امکانش براتون باشه میخواستم ب...

خبرنامه سایت

تبليغات

لیست شاعران

تبلیغات

منو اصلی